۱۳۸۸ دی ۹, چهارشنبه

سبز سبز می‌ماند

عاشورا تجربه خوبی بود برای مقایسه با راهپیمایی سکوت پس از انتخابات. خودمانیم !کدام سبز تر بود؟
اگر امروز به نقد خود نپردازیم شانس فردای سبز را از خود گرفته‌ایم و این همان اشتباه حاکمان امروز است. آن‌ها خود را ورای خطا می‌دانستند و نقدشان گناهی نابخشودنی بود این‌ست که امروز به این حال و روز افتاده اند. حال و روزی که پیش از اینان شاه و پدرش هم با دوری از نقد خود گرفتارش شدند و پیش از آنان هم به همین حال.
سبز اما این‌گونه نیست.سبز درکنار نقد حاکمان به موقع خود را هم نقد می‌کند و با آسیب شناسی خود، کنار گذاشتن اشتباهات و تقویت نقاط قوت به جلو حرکت می‌کند و این رمز پیروزی است.
اما سوال این‌جاست که چرا سبز سنگ به دست نمی شود؟
این سوالی سیاسی نیست صحبت از مقوله ای فرهنگی است. دلایل من اما این هاست:
 خشونت بازتولیدش خشونت است و این چرخه معیوب همینطور بی توقف ادامه دارد. تو می‌زنی او می زند تو می کشی او می‌کشد اما چون ابزار و نظام کشتار در اختیار اوست و نظام هم با اوست او یک گام جلوتر است و نهایتا این سبز است که شکست می خورد.
 وقتی که سبز سنگ به دست گیرد از سویی مجوز سرکوبش را خود صادر کرده و از سوی دیگر این سرکوب مشروعیت پیدا می کند ؛ این همان بازی است که یک بار مجاهدین خلق بیست و چند سال قبل آزموده و در آن باخته‌اند. سبز باهوش تر از آن است که به این دام پوسیده افتد.مشروعیت سرکوب توسط کودتاگران چیزی است که آن‌ها تا کنون فاقدش بوده اند. اگر سبز زیر فشارها تاب آورد و علی‌رغم سرکوب ها سرافراز ایستاد به این خاطر بود که طرف مقابل فاقد این مشروعیت برای سرکوب جنبشی صلح طلب بود. سبزها با دوری از خشونت مشروعیت و مقبولیت ابراز خشونت از سوی کودتاگران را مثل همیشه زیر سوال می‌برند.
 سبز هوشیارتر‌ست از آن‌که خوراک دروغ‌پردازی رسانه‌های کودتا برای فریب عده ای را فراهم کند. همه مردم به اینترنت وماهواره دسترسی ندارند و هستند بسیاری که موقع شام شب بیست و سی می‌بینند و تصاویر جام ضرغامی خوراک ذهن‌شان است؛ آن‌گاه تصمیم می‌گیرند مقابل سبز بایستند، کناری باشند یا در کنار سبز.
 سبز با خودداری از مقابله به مثل در ابراز خشونت شانس سنگ به دست را برای سبز شدن از او نمی‌گیرد حال آن‌که تلافی، افتادن در سیکل بی وقفه خشونت و رفتن به زمین بازی خشونت‌طلبان است.
 سنگ نشانی از عصر سنگی دارد و سکوت نشانی از صعود روح. جهان جنبش سبز را به صلح وسکوت شناخت و ستود. حیف که سبز با تصاویر خشونت بار آرمان‌هایش برای صلح دوستی رها کند، تصویر خود را زرد و به عصر سنگی رجعت کند.

 در بعد فردی روانشناس‌ها می‌گویند وقتی می‌بخشی به کنترل دیگران بر احساساتت خاتمه می‌دهی، سبز با سکوت و حتی یک گام فراتر از آن بخشیدن آن‌که سنگش زده به کنترل سنگ به دست بر احساساتش خاتمه می‌دهد و خود حس بهتری دارد.


اکنون سبز است و یک انتخاب: سبز ماندن و رفتن بر مسیر قبلی یا شکستن ساقه سبز،سرخ شدن و خون‌خواهی.
سبز با ستیز با احساسات ریشه دار در خشونت، با رفتن بر مسیری که نخبگانش توصیه می‌کنند وبا عقل گرایی راه درست را خواهد رفت همان‌گونه که تا امروز رفته است.

۱۳۸۸ دی ۷, دوشنبه

نگذاریم سبز مغلوب سنگ شود

جنبش سبز ما جنبش سنگ نیست

ما پیروزیم اگر حرکت مان سبز باشد. بازی سنگ بازی آن‌هاست که رای‌مان دزدیده‌، سهراب‌های‌مان کشته، روبه‌رویمان شمشیر کشیده ایستاده اند و ما را سبز نمی‌خواهند. کینه و خشم انقلابی اگر کارساز بود سی سال پیش کاری ساخته بود. نه ! این دامی‌ست که شریعتمداری در کیهان کوچک ذهنش برای ما ساخته و کیهان ما آن‌قدر هست که برای مخالف‌مان به جای سنگ سبز بخواهیم. آسمان ما آن‌قدر هست که مخالف‌مان در آن بتواند سبز هم نباشد و سنگ نخورد.
امروزما زنده‌ایم اما سبز می میرد اگر پای سنگ به میان آید. خشونت بازتولیدش خشونت است و کینه تنها کینه می زاید و مرزی برای خشونت و کینه نیست. جنبش سبز آنگاه رو به جلوست که نه برای جلوس یکی بر صندلی ریاست و کشیدن دیگری از تخت سلطنت باشد بلکه پیش و بیش از آن جنبشی بر قلبها و اندیشه ها باشد برای بخشیدن و تحمل مخالف و قائل بودن او به حتی آزادی در بیان مخالفتش اما سبزگونه؛ جنبشی از جنس گاندی و ماندلا که آنها هم پیروز نبودند اگر همچون مخالفانشان سلاح به دست می گرفتند و سنگ می زدند.
نگذاریم سبز مغلوب سنگ شود