«گفتگوهای مخفی میان ایران و اسرائیل»؛ خبری که به سرعت رسانه های جهان را در نوردید وبا سرعتی بیشتر توسط مقامات ایرانی تکذیب شد. گرچه اصل خبر کمی بیات شده اما تحلیلها پیرامون آن همچنان ادامه دارد؛ به ویژه واکنشهای عربها نشاندهندهی نگرانی جدیشان از ایجاد هرگونه ارتباط میان ایران و اسرائیل است.
اما به راستی ملاقات مقامات نه چندان بلند پایه ایران و اسرائیل این اندازه مهم است که میتواند چنین به تیتر اول رسانه های جهان تبدیل شود؟ چرا دست دادن رهبران دو کشور در حاشیه کنفرانسی آن اندازه که در مورد دست دادن خاتمی و موشه کتساف دیدیم می تواند بازتاب داشته باشد.اساسا برقراری رابطه میان این دو چقدر محتمل است؟ و مبنا و ریشه اختلافات ایران و اسرائیل چیست؟.
آنچه در این نوشتار دنبال می کنیم نشان دادن فاصله میان شعار و عمل در سیاست خارجی جمهوری اسلامی از یک سو و بازخوانی مجدد اما گذرای پرونده روابط ایران و اسرائیل است و در هر دو بخش حافظه تاریخیمان را فرامیخوانیم :
· «جنگ جنگ تا پیروزی »
عراق آغازگر جنگی هشت ساله علیه ایران بود که در آن صدها هزار نفر از مردم کشورمان کشته، مجروح و آواره شدند؛ براساس برآورد سازمان ملل خسارت خرابیهای ایران در این جنگ به بیش از100 میلیارد دلار میرسید و براساس برآوردهای کارشناسی دیگر، حجم این خسارات با در نظر گرفتن مولفههایی چون پیشبینی رشد اقتصادی کشور و زیان ناشی از فروش نفت در شرایط جنگی و هزینه درآمدها در جنگ این عدد به بیش از 500 میلیارد دلار می رسید ( رقمی نزدیک به کل درآمد نفتی ایران از ابتدای کشف نفت تا سال 1359 در شروع جنگ ) نوشتن از خسارات مادی و معنوی جنگ تکرار مکررات است و بسیاری هنوز آن سالها را به خاطر دارند. عدهای اما در ایران، همان روزها که صدام به کویت حمله کرده بود؛ بر طبل حمایت از صدام میکوبیدند و بعدتر همه فراموش کردند روزهای سیاه جنگ را و امروز عراق کشور دوست و برادر است و البته آزردن خاطر برادر با یادآوری بدهی مانده از خسارات مادی جنگ جایز نیست . دنیای سیاست است و فهم این رفتارها چندان سخت نیست.
· « آمریکا شیطان بزرگ است »
کودتای 28 مرداد و ساقط کردن دولت ملی در ایران را اگر فراموش کنیم، پشتیبانی از رژیم خودکامه پهلوی را به خاطر نیاوریم، کمک های فراوان نظامی، اطلاعاتی این کشور به عراق درحال جنگ با ایران، جنگ رودررو نیروی دریایی آمریکا با ایران و شرکت نیروهایش در انجام 5 عملیات علیه ایران طی سالهای پایانی جنگ، حمله ناو وینسنت آمریکا به هواپیمای مسافربری ایران و کشتن 290 نفر مسافر آن ،تحریمهای اقتصادی و این اواخر قرار دادن ایران در فهرست کشورهای محور شرارت، همه و همه را می توان نادیده گرفت و برسر منافع با حتی با شیطان بزرگ بر سر میز مذاکره نشست.
· « انرژی هسته ای حق مسلم ماست »
سر سوزنی از حقوق هسته ای خود عقبنشینی نمیکنیم و تاکید بر داشتن چرخه کامل سوخت هسته ای کشورمان همواره بخشی از حقوق غیر قابل مذاکرده ایران از سوی مقامات ایرانی شمرده شد؛ تا آنجا که پافشاری بر این روند کشورمان را به شورای امنیت سازمان ملل و تشدید فشارها و تحریمهای بینالمللی کشاند؛ پس از سالها مقاومت اما امروز بر سر خرید سوخت هسته ای- واگذاری همه اورانیومی که به قیمت رنج و فلاکت ایرانیان تا درجهای غنی ش کرده بودیم- و کنار گذاشتن چرخه تولید آن به مذاکره نشسته ایم.
· «اگر از آمريكا و اسرائیل هم بگذریم از حجاز نخواهیم گذشت»
سال 1366 بیش از 400 حاجی ایرانی در عربستان قتل عام شدند. جملات معروف آیت الله خمینی که اگر از صدام بگذریم از فهد و آلسعود نخواهیم گذشت التیام بخش روان دردمند و تشنه انتقام جامعه آن روز ایرانی بود. مدتی بعد، اما این جملات از دیوارهای شهر پاک شدند و هیچ کجا هم نقلی از آنها به میان نیامد رابطه با عربستان عادی شد تا آنجا که دست در دست دقایقی قدم زدن با پادشاه عربستان مایه مباهات رییس دولت کشومان شد. رویدادها نشان دادند از آمریکا ، فهد و آل سعود و صدام می توان گذشت.
چرا اسرائیل نمیتواند در این فهرست قرار گیرد؟ این همه دشمنی با اسرائیل از کجا ریشه میگیرد؟
مگر نه آنکه حمله نیروی هوایی اسرائیل به تاسیسات اتمی عراق در عملیات موسوم به اپرا خدمتی به منافع ایران بود؟
مگر نه آنکه در طول جنگ هشت ساله و در فضایی که بسیاری کشورها از فروش سلاح به ایران خودداری می کردند اسرائیل انبار تسلیحات خود به روی ما گشود و ایران در قالب مذاکرات مکفارلین موشکهای تاو و هاگ دریافت کرد؛ موشکهایی که به تصریح مقامات ایرانی، فتح «فاو» بدون آنها ناممکن بود.
به خاطر میآوریم در جریان رسیدگی به پرونده تاجر اسرائیلی «ناهوم منبار» در دادگاههای اسرائیل، به دلیل فروش اسلحه و تجهیزات نظامی به ایران نام بیش از ۱۰۰ شرکت اسرائیلی به میان آمد که در دهه 90 میلادی با اطلاع دولت اسرائیل روابط تجاری و نظامی با ایران داشتهاند.[1]
بگذریم از بازار پرتقال و دیگر اجناس اسرائیلی در ایران و پسته و کالاهای ایرانی در اسرائیل که طرح آنها در قیاس با آنچه در بازی اصلی گذشته است به لطیفه می ماند.
اما روابط ایران و دشمنان اعلانیاش یک سوی ماجرا و سوی دیگر آن حمایت جمهوری اسلامی ایران از مسلمانان و مظلومان جهان در مقابل کفار و ظالمان است که به گفته مقامات ایرانی انگیزه اصلی حمایت سرسختانهشان از فلسطینی هاست.
کشتار مسلمانان چچن یا مسلمانان اویغور توسط دولت های دوست؛ روسیه و چین اما در آنان که داد دفاع از مسلمانان و مظلومان عالم را سر میدهند واکنشی ایجاد نکرد نمونههای اینچنینی را میتوان در قره باغ و کوزوو هم به نظاره نشست.
اما ساده تر از این قیاس ها استناد به سخنان مقامات رسمی جمهوری اسلامی در برخورد گزینشی با مسلمانان فلسطین است . چنانکه فیروزآبادی- رییس ستاد مشترک نیروهای مسلح - صراحتا حمایت از فلسطینیان را نه تنها هزینه برای نظام نمیداند بلکه " نوعی سرمایهگذاری برای کسب امتیازات منطقهای و بینالمللی از نگاه منافع ملی " می خواند.[2]
پرداختن به حسن یا قبح و سودمند بودن یا نبودن ارتباط با اسرائیل و دیگر کشورها هدف این نوشته نیست و مطالعه همخوانی این ارتباطات با منافع ملی و دیدگاههای متعارض در این زمینه مجالی دیگر میطلبد. آنچه در اینجا مورد بررسی است تنها امکان برقراری ارتباط میان نظام جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل با درنظر گرفتن تمامی به ظاهر مناقشاتی است که در میان این دو جاریست؛
و سوال اصلی این است که آیا چنین ارتباطی ممکن است یا نه.
براساس برخی آموزه های واقعگرایان در روابط بینالملل دوست یا دشمن ابدی وجود ندارد و تنها این منافع است که چراغ راه سیاستگذاران است . اگر از این نگاه به روابط خارجی بنگریم و با درنظر گرفتن دوباره موارد ذیل که مختصرا در همین نوشته به آنها پرداختیم پاسخ به این سوال ساده تر خواهد بود:
· آیا به دلیل هویت یابی نظام جمهوری اسلامی یا انقلاب 57 از تعارض با اسرائیل، برقراری روابط میان ایران و اسرائیل ناممکن است؟
آنان که ماهیت جمهوری اسلامی و انقلاب 57 را در تعارض با اسرائیل می خوانند و از اینرو ارتباط میان آن دو را ناممکن میدانند به این سوال پاسخ دهند که کدام یک ازشعارهای انقلاب 57 ناظر بر این مدعاست.
ضمن اینکه تغییر ماهیت نظامهای انقلابی به حتی چیزی کاملا خلاف خواست اولیه انقلابیون نه تنها ناممکن نیست که به شواهد متعدد در تمام انقلاب ها و نظامهای سیاسی اتفاق افتاده و بازگشت به انقلاب که هر از چندی شعار انتخاباتی کاندیداهای ریاست جمهوری در ایران قرار میگیرد خود شاهدی بر این ادعاست که نظام جمهوری اسلامی اکنون کیفیت و هویتی متفاوت از خواست اولیه انقلابیون دارد.
· آیا امکان برقراری چنین ارتباطی به دلیل تحریم آن از سوی آیت الله خمینی ناممکن است؟ تحریم رابطه با اسرائیل از سوی رهبر انقلاب، دغدغه جدی سیاستگزاران در ایران نیست همانگونه که در عرصه روابط خارجی در برقراری رابطه با عراق(حتی در زمان حکومت صدام حسین) آمریکا و عربستان سابقه پریدن از روی احکام رهبر انقلاب وجود داشته است.
· آیا سابقه و حافظه تاریخی ایران و اسرائیل مانع از برقراری ارتباط میان این دو است؟
پیش از انقلاب 57 روابط نزدیک و دوستانهای درزمینههای استراتژیک امنیتی، اطلاعاتی و نظامی و دیگر زمینهها همچون کشاورزی و گردشگری میان ایران و اسرائیل جریان داشت. ایرانیان زیادی در اسرائیل زندگی میکنند که برخی از آنان حتی تا رده های سیاسی چون ریاست جمهوری(موشه کتساف) و وزارت دفاع (شائول موفاز) این کشور بالا رفتهاند. پس از انقلاب هم به جز جدالهای لفظی هیچ گاه ایران مورد تهدید عملی از سوی اسرائیل قرار نگرفت و تهدیدها هیچ گاه ازبلوف های حداکثر نظامی مقامات دو کشور و مانورهای آمادگی نظامی بالاتر نرفت. انفجار ساختمان یهودیان بوئنوس آیرس و نسبت دادن آن با جمهوری اسلامی هم فرضی اثبات نشده بود که پس از عملیات نظامی القاعده و دیگر گروههای تروریستی اسلامگرا به طور جدی مورد تردید واقع شد.
حتی مبادلات اقتصادی، نظامی میان جمهوری اسلامی ایران و اسرائیل در دهه 80 و 90 میلادی که مختصرا به آنها پرداختیم به عنوان زمینهای برای روابط آینده و شاهدی بر امکان پی گیری این روابط هستند.
· آیا افکار عمومی در ایران با برقراری چنین ارتباطی به مخالفت خواهد برخواست؟
پاسخ به این سوال البته نیازمند مطالعات میدانی در این زمینه است اما آنچه می توان گفت اول اینکه سابقه روابط ایران و اسرائیل به پیش از انقلاب 57 بر میگردد و زمانی که افکار عمومی کشورهای عربی تصویر تیره ای از اسرائیل داشتند مراودات میان ایرانیان و اسرائیلیان درجریان بود ، دوم اینکه افکار عمومی قابل شکل دهی و تغییر است .برای نمونه، مصر-پیشتاز مبارزه با اسرائیل- اولین کشور عربی بود که با اسرائیل روابط رسمی برقرار کرد و حرکت رسانه ها و رهبران این کشور مانع از مخالفت تاثیرگزار افکار عمومی در این روند شدند. سوم اینکه با نگاهی به محتوای شعارهای راهپیمایان سبز در روز قدس و اعتراضات کارگران و معلمان در گذشته درمییابیم در زمینه همراهی تودهها با سیاستهای جمهوری اسلامی در ارتباط با مساله فلسطین و اسرائیل تردید جدی وجود دارد.
چرخش و نرمش در سیاست خارجی ایران نسبت به اسرائیل البته با روی کارآمدن احمدی نژاد قوت گرفت آن جا که وی راه حل همه پرسی در سرزمینهای اشغالی را پیش و تلویحا بر راه حل دو کشور در این سرزمین صحه گذاشت. این پیشنهاد سابقه ای در دولت های قبل از دولت نهم ندارد اما این نرمش در سایه نفی هولوکاست کمتر به چشم آمد و هویت سیاسی رییس دولت با به چالش کشیدن اسرائیل گره خورد.
با درنظر گرفتن همه آنچه گفته شد به نظر می رسد فاصله زیادی از حرف تا عمل تصمیم گیرندگان جمهوری اسلامی نهفته است به عبارتی سیاستهای اعلانی تنها مصرف داخلی دارد و گاه فاقد هر گونه تطابق با سیاستهای اعمالی است. شاید خبر مذاکرات میان ایران و اسرائیل شروع فصل تازه ای از روابط آنها باشد گرچه نمیتوان زمان مشخصی برای پیوندهای نزدیک تر پیش بینی کرد.
سیاست است و در دنیای سیاست تنها ناممکن، ناممکن است.
