۱۳۸۸ آبان ۱۱, دوشنبه

شیراک، زلایا، احمدی نژاد

دو خبر رسانه‌ها یکی محاکمه ژاک شیراک رئیس‌جمهورپیشین فرانسه ودیگری بازگشت زلایا – رئیس‌جمهور مخلوع هندوراس- به قدرت هر دو ایرانم را به خاطر آورد.

شیراک رییس جمهور سالهای نزدیک فرانسه گرفتار پاسخگویی به حساب و کتاب مالی سالها پیش است. حسابی که از زمانی که شهردار پاریس بوده تا امروز باز مانده و حالا قاضی او را به اتهام اختلاس و سوء استفاده از اعتماد عمومی به دادگاه فرا خوانده و محاکمه خواهد کرد.

این سوی خودمان احمدی نژاد متهم است زمانی که شهردار تهران بوده 300 میلیارد تومان هزینه فاقد سند از خود به یادگار گذاشته و دیوان محاسبات کشور از غیبت یک میلیارد دلار از خزانه کشور در دوران ریاست او بر دولت نهم گزارش می‌دهد. یک میلیارد و سیصد میلیون تومان - تنها دو تخلف از مجموعه تخلفات مالی- در این کشور پول کمی نیست اگر به خاطر بیاوریم بودجه کل کشور در سال‌هایی از دهه هفتاد با حدود 20 میلیارد دلار بسته می‌شد.

تفاوت چیست که در آن سو متهم به تخلف، محاکمه می‌شود اما در این سو متهم خود مدعی است؟

متخلف کار به آنجا رسانده که اکنون اتهاماتش فراتر از این حرف‌ها، دست بردن درآرای میلیونها ایرانی و کودتا و کشتار معترضین آرام کودتایش است.

دیگر آنکه در آن سوی جهان کودتا‌‌‌‌گران نظامی هندوراس که چهار ماه پیش، رئیس جمهور قانونی این کشور را خلع کرده و به تبعید فرستاده بودند، پس از مبارزات مسالمت‌آمیز مردم درنهایت تسلیم خواست عمومی شدند و توافقنامه بازگشت زلایا به قدرت را امضا کردند. در این مسیر دیپلماسی فعال کشورهای قاره آمریکا به ویژه ایالات متحده و برزیل را نمی‌توان نادیده گرفت.

و باز هم این سوی خودمان چهار ماه پیش انتخاباتی در ایران برگزار شد و بخش بزرگی از مردم با معرفی احمدی نژاد به عنوان پیروز انتخابات و رئیس جمهور، او را منتصب سپاه و رهبری دانستند نه منتخب آرای عمومی. مردم گمان می کردند رای خود را به نام دیگری به صندوق ریخته‌اند و در اعتراض به کودتا به خیابان‌ها آمدند.

اعتراض آرام مردم اما با خشونت سرکوب شد و سهراب‌ها و ندا‌ها به خون کشیده شدند تا بازیگران شهید قصه‌ای دیگر از تاریخ ایران شوند. عده‌ای به بند کشیده شدند تا به گمان کودتا‌گران، آب‌ها از آسیاب بیافتد اما گویا این‌باراین آسیاب است که آرام فرو می ریزد. مردم مبارزات سبز و مسالمت آمیز خود را پی گرفتند و این روزها در تدارک نمایش بزرگ اتحاد و خواست یکپارچه خود برای کنار رفتن رییس دولت کودتا هستند. مردم ایران از هندوراسی ها اما در این راه تنها ‌ترند و نه تنها دیپلماسی فعالی برای همیاری آنها شکل نگرفته که خود نیز خواهان کمک خارجی‌ها نیستند؛ همین که دولت کودتا را جهانیان به رسمیت نشناسند و هیات بلندپایه و بزرگ ترک قرار و مدار اقتصادی و سیاسی آینده با کودتا‌گران نگزارد برایشان کافی‌ست.

قصه ای از این جنس امروز در ایران جاری‌ست و می‌رود بخش مهمی از تاریخ این سرزمین شود. تاریخ‌نگاران چگونه از بازیگران این قصه یاد کنند بسته به نقشی است که هر یک، امروز بازی می‌کنند.

کوتا‌گران نظامی سپاه آیا به اندازه همتایان هندوراسی خود واقعیت جاری را خواهند دید، خواست عمومی را محترم می ‌شمرند یا بیش از این می خواهند بگیرند و ببندند و بکشند. کودتاگران آیا به قصه خود در تاریخ می‌اندیشند؟ مبادا که پایان قصه نظامیان هندوراسی خوش باشد اما کلاغ قصه کودتا‌گران وطنی هرگزبه خانه نرسد.